نوشته ی جرح ارول
خب... برای کسانی که قلعه حیوانات رو خوندن این کتاب هم میتونه یه صد حال باشه هم یه شگفتی . قلعه حیوانات کاملا نمادینه، 1984 هم همین طور. مضمون دو کتاب هم حول و حوش حکومت و شیوه ای که حاکمین حقیقت رو به نفع خودشون تغییر می دن هست. اما قلعه حیوانات کجا و 1984 کجا!
به یه زبون ساده: شما میفهمین قلعه حیوانات چی میگه. حتی میتونین از زندگی روزمره و آدم های اطرافتون برای چیزایی که میگه مثال بزنین. نمادی که تقریبا میشه مشخص کرد هر چیز نماد چیه. حلاصه این که میفهمی عمو جرح چی میخواسته بگه و یه برداشتی هم در حد خودت می کنی. مثلا بیشترین برداشتی که من کردم تا توی زندگیم به کار ببرم این بود که همیشه دنبال حقیقت باشم، نگم به من ربط نداره چون ربط پیدا می کنه، و خلاصه این که اطلاعاتمو بالا ببرم وگرنه همیشه مورد سواستفاده حکومت یا بالا دستی ها قرار می گیرم.
اما 1984... خدای من! 1984!...
خب چند نکته هست که بلافاصله تفاوت آشکار کتاب اول جرح رو با کتاب دومش مشخص می کنه. اول: قلعه حیوانات اصلا از اسمش مشخصه: شخصیت های اصلی بیشتر حیوان هستن. بعضی شهصبت های فرعی هم آدم هستن.
درحالی که شخصیت های 1984 تماما آدم هستن.
دوم: تخیل .... تخیل 1984 ویران کننده هست! هرچند که قلعه حیوانات هم دنیای خاص خودش رو داره، مزرعه ای که توسط حیوانات اداره میشه
اما در مقایسه با پیچیدگی و نوآوری که جرج در 1984 از خودش به جا میذاره هیچه!
دنیایی رو در نظر بگیرید که فقط سه کشور داره: ایستیشیا، اوراسیا... و اوشینیا
اوشینیا که بریتانیا، آمریکا و اطلس رو در بر گرفته ، کشوری که توسط یک حزب اداره میشه. حزبی ظاهرا با عقاید سوسیالیستی، به اسم سوسیالیسم انگلیس ... یا آن طور که در زبان نو گفته میشه: سوسانگ
حزب برای جامعه همه چیزه... تلسکرین هایی که تمام مدت باید به برنامه هاشون گوش و چشم بسپارید... درحالی که اونا هم همزمان درحال شنیدن و تماشای شما هستن...
قانونی وجود نداره... اما مرگ آسون ترین چیزیه که برای مجازات کسی هست که مرتکب جنایت میشه:جنایت فکری
از نظر حزب ، این تنها جنایت قابل اهمیته، کسی که مرتکب تردید و شک نسبت به شکست ناپذیر و حقیقی بودن حزب بشه یک جنایتکار فکریه و پلیس فکر اونو گیر می نداره
و این تازه شروع حقیقت هست...
چهار وزارت:
وزارت عشق... که مسئول برقراری شکنجه و آزاره ... و در نهایت در آخر داستان... شما متوجه می شین که هدف نهاییش چیه... هدفی متناقض با اسمش
وزارت صلج: وزارتی که امور جنگ رو بر عهده داره
وزارت فراوانی: وزارتی که مسئول اقتصاد چگونه گرسنه تر کردن مردمه
و در آخر... وزارت حقیقت: وزارتی که کارش دروغ گفتن به مردمه ، وزارتی که تاریخ رو تغییر میده و گذشته رو کنترل می کنه تا حال رو هم کنترل کنه، وزارتی که به مردم میگه حزب هواپیما رو اختراع کرد... و آمار مبگن که تولیدات روز به روز بهتر میشن...
و این کمترین دروغش هست...
به هرحال... این وزارت جاییه که وینستون اسمیت، یک جنایتکار فکری که هنوز معرفی نشده در اون کار می کنه
جنایتکار فکری که میخواد به سازمانی مخفی به اسم اخوت بپیونده تا حزب رو نابود کنه
یک جنایتکار فکری که مرتکب آخرین گناه از نظر حزب میشه:عشق
یک جنایتکار فکری که میخواد بدونه آیا افکارش درسته؟ آیا واقعا تنها کس یه که متوجه حقیقت شده یا در واقع دبوانه شده؟
وینستون اسمیت ، معتقده که حکومت خیلی راحت گذشته رو عوض می کنه، مردم رو متنفر و خشمگین از دشمنان کشور نگه میذاره اما مدام هدف نفرت را تغییر میده :
اوشینیا با اوراسیا در حال جنگ است، اوشینیا همیشه با اوراسیا در حال جنگ بوده
و بعد از چند روز: اوشینیا با ایستیشیا در حال جنگ است، اوشینیا همیشه با ایسیشتیا در حل جنگ بوده ...
و عوض کردن میلیون ها ورقه بایگانی، روزنامه، نشریه، برنامه های تلویزیونی و چه و چه و چه... به طوری که هیچکس نتونه به حافظه ی خودش اطمینان کنه... از اون گذشته ... حزب حتی حافظه و فکر مردم رو هم کنترل میکنه...
و کابوس هنوز حتی شروع هم نشده... زمانی شروع میشه که وینستون به دست حزب بیفته ... کابوسی که وینستون معتفده فرا رسیدنش اجتناب ناپذیره
و این دنیای سراسر تخیل، در حقیقت بسیاری از تاریخ حقیقی و اندیشه های متفاوت حکومتی رو توضیح میده ...
و سه شعار حزب که به مرور معنی پیدا می کنن:
آزادی بردگی است
صلح جنگ است
جهل قدرت است
و اگه فکر می کنین تو چنین دنیایی امکان نداشت مثل مردم کتاب اینقدر حماقت به خرج بدین و هر چیزی رو که حزب میگه قبول کنین... پیشنهاد می کنم یک بار کتاب رو بخونین 1984 به طور قطع حس تاریکی داشت... اولش باز ادم با یه حس خوشبینی شروع می کرد...چون شخصیت اصلی ، وینستون افکار انقلابی داشت ... اما وقتی شما چنان غرق در استدلال های پیچیده میشی که نفرت رو به عشق ترجیح میدی یعنی قطعا یه چیزی اشکالی داره...
1984با مغزم بازی کرد، عقایدمو به مسخره گرفت
و در نهایت قلبمو شکست
آیا این کتاب برای نشون دادن این بود که انسان تا چه حد میتونه پست بشه؟
به طور قطع فراتر بود... اما چی میخواست بگه ؟ که حزب همون حکومت ایده آله که تا ابد برجا میمونه؟ حکومتی بر پایه عشق به قدرت و تنفر ؟
یا این که می خواست بگه حقیقت فقط چیزیه که توی ذهن اتفاق میفته ؟
سوالای زیادی دارم که از نویسنده بپرسم
عمو جرج
شما چرا اون اول بحثت روی شیوه حکومت و درستی یا نادرستیش بود... اما بعد به فکر مضائف و این که حقیقت فقط ذهنیه یا نه و پست بودن انسان و بشریت گیر دادی؟
دوم اینکه چرا به راحتی و بدون هیچ بحثی مذهب رو کلا گذاشتی کنار ؟
سوم اینکه چرا ... واقعا نمیفهمم چرا وینستون رو به این بلا دچار کردی؟
قرار بود بگی این فکرا ی اول کتاب نادرست بود؟
یا این که نه این فکرا درستن ولی کسی که به حقیقت فکر می کنه دووم نمیاره؟
من که فکر می کنم دومی اما چرا اخه؟!چرا میخواستین نشون بدین این طرز حکومت اشتباه در حقیقت هیچ جای درز و شکاف و انقلابی نداره؟
و سوم این که واقعا نمیفهمم چرا... چرا!؟ چرا؟! چرا سر عشق اون بلا رو آوردی ؟
و سوال آخر اینکه: آیا شما عمه دارید آقای جرح ارول؟ آیا به روح اعتقاد دارید؟
چرا باید کتابی بنویسید و اسمش رو بدارید 1984 ؟ می خواستید روی حرفتون تاکید کنید که حزب برای موفقیت و بقا، تاریخ رو جایی که میخواد نگه داشته؟
و کلا چه مرضی از چه نوعی به جانتان افتاده که با روح و روان ملت بازی می کنید؟
نمی دونم ... من باید برم درباره این سوسیالیسم و اتوپیای یونانی و در کل ارمانشهرها و انواع حکومت ها بیشتر مطالعه کنم و بعد بیام ملاجتونو بکوبم به دیوار همون اتاق 101
ولی قبلش بذارین خیالتونو راحت کنم شما منو به عقیده قبلیم معتقد تر کردین:
تنها حکومت ادمیزادی و اتوپیای واقعی همین ظهور امام زمان (عج) و حکومت ایشونه و بس. تمام
خلاصه این که هم زمان دو حس نسبت به شما دارم:
یک:کتابتونو گاز بگیرم و پاره پاره کنم و گلوتونو با چنگالام بدرم
دو: کتابتونو بذارم تو جلویی ترین قفسه کتابخونه و همیشه از همون گزارش کتاب بنویسم و به نزدیک ترین دوستامم قرضش ندم و به احترام استعدادتون کلاهمو از سرم بردارم (البته نه من کلاه دارم نه اینجا رسمه ولی باید یه جوری می گفتم متوجه شی دیگه)
خلاصه این که لبریز از خشم و تحسینم.
بفرما... کار به جایی رسید که حالا منم دو فکر متناقض در موردتون دارم... منم دچار فکر مضائف کردین:/
ولی قبل از این که سرتونو با بقیه حرفام بخورم بذارین بگم کلا چه چیزی رو برای استفاده تو زندگیم برداشت کردم:
1نگذار دو منطق جدا از هم که همدیگر را نقض می کنند توی سرت زندگی کنن. بالاخره یک کدوم حقیقته دیگه
2 یا عاشق نشو، یا طوری عاشق شو که اتاق 101 نتونه این حس رو ازت بگیره (این جمله رو از دوست خوبم در وبلاگ درباره ی نوشتن اقتباس کردم)
3 سوسیالیسم مزخرفه:/(البته باید بازم بیشتر در مورد خودش و انواعش بدونم)
همین. والسلامD:
و در کل این که قلعه حیوانات رو ترجیح میدم. با اینکه 1984 با مهارت، هوشمندی، تخیل و تحقیق بیشتری نوشته شده بود.
دلیلمم خیلی ساده ست: من میفهمم قلعه حیوانات آخرش چی میگه . ولی 1984 رو زحمت بکشین کالبد شکافی کنین. دلیل دومش هم اینکه با قلعه حیوانات موافق ترم تا 1984.
ولی عامو جرج شما می تونستی در رشته ی خودت یه پا ژول ورن باشی ، در کل مرسی که هستی
برچسب:
نویسنده: پندار شمس
تاريخ: دوشنبه
20 اسفند
1397 ساعت: 20:36